جای خالی نوشتن تجربه های زیسته در فرزندپروری
> * باور دارم که به اندازه تمام مادران دنیا، سبک فرزند پروری وجود دارد. هیچ
> مادری را نمی‌بینی که کاملا مثل مادرش یا خواهرش یا دوستش و یا حتی غریبه‌ای!
> ، مادری کند. به نظرم قصه از این هم فراتر است. هیچ مادری با دو فرزندش هم یک
> جور مادری نمی‌کند. هر مادری می‌تواند کتابی باشد از تجربه‌ها و باورها. که
> میتواند بسیار خواندنی و جذاب باشد. شاید کسی نتواند عین همان تجربه‌ها را
> پیاده کند، اما حتما می‌تواند از آنها ایده بگیرد و شخصی سازی‌شان کند.
> ایده‌ی نوشتن تجربه‌های مادری بعد از تولد دیانا و خواندن وبلاگهای مادران در
> نی نی وبلاگ به نظرم رسید. اول مثل بقیه‌ی مادرها می‌نوشتم. یعنی عکس
> می‌گذاشتم و قربان صدقه‌ی دیانا می‌رفتم و از خاطرات می‌نوشتم. کم‌کم شروع
> کردم به نوشتن تجربیاتی که با دخترم داشتم. البته ایده‌ی تجربه نگاری با
> کلامی از استاد عزیزم آقای افشین منش همراه شد.
> در تجربه نگاری ها خودم را یافتم و شناختم. وجه های مختلف یک مادر که می
> تواند پنهان بماند و فقط با ذریه بین تجربه نگاری است که می‌توان آنها را
> یافت و شناخت.
> در تجربه نگاری‌هایم از فرزند پروری سعی کردم قسمتهای پنهانی را که حتی خودم
> هم مایل به دیدن و شناختنش نیستم پیدا کنم و ببینم. ممکن است بخشهایی را به
> صورت ناخودآگاه پنهان کنیم اما در نوشتن آنها کم‌کم ازی زیر خروارها خاطره و
> تجربه‌ی طول زندگیمان بیرون می‌زنند و ما آنها را عیان و واضح می‌بینیم.
> در تجربه نگاری‌ها بود که خلاقیتها ظهور کرد. می‌توانستم خودم را در
> موقعیتهای مختلف بهتر ببینم. انگار مادر با حوصله‌تری شده بودم .وقتی از
> فرزند پروری‌ام می‌نویسم انگار کلمات را در گفتگو با فرزندم بهتر انتخاب
> می‌کنم و به رفتارم آگاه ترم.
> در تجربه نگاری‌ها و انتشارشان در فضای مجازی بود که دوستان زیادی پیدا کردم.
> دوستانی از سراسر دنیا. مادرانی با دغدغه‌های مشترک. دیگر من تنها نبودم .
> دیگر فکر نمی‌کردم که چقدر مشکلات من در فرزندپروری حاد و غیر قابل حل است.
> حالا بیشتر کتاب می‌خواندم. خوانده ها به عرصه‌ی آزمایش و تمرین می‌کشاندم و
> همه‌ی اینها باعث شد تا مسیر زندگی‌ام رنگ و بویی متفاوت بگیرد. نوشتن به من
> کمک کرد تا مادر متفاوتی بشوم . متفاوت از خودم.
> این نوشتن‌ها باعث شد که بیشتر کتاب بخوانم. در زمینه ی فرزند پروری کتابهای
> زیادی را بررسی کنم و از هر کدام چیزی بیاموزم. آموخته هایم را به کار گیرم و
> باز بنویسم و از خطاها درس بگیرم. نوشتن تجربه‌ها و خواندن آنها بعد از دوره
> ای به من این امکان را داد تا مسیری را که طی کرده بودم بررسی کنم. خیلی از
> اوقات در موقعیتهای چالشی مشابه با قبل قرار می گرفتم و خواندن تجربه ها به
> خودم ایده می‌داد تا چطور از این چالش عبور کنم.
> یکی از مهمترین دریافتهایم از نوشتن تجربه‌های فرزند پروری بازخوردی بود که
> ماد‌رهای دیگر با خواندن نوشته‌هایم به من می‌دادند. بازخوردها نشان میداد که
> موقعیتهای پیش آمده برای خیلی از مادران یکسان و مشابه است. همه از آشنا بودن
> موقعیتها می‌گفتند و من احساس می‌کردم که چه جالب. ما در یک نقش والدینی می
> توانیم موقعیتهای مشابه را تجربه کنیم و شبیه هم باشیم اما در واکنش و رفتار
> بسیار متفاوت.
> ادامه دارد….